ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )
115
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )
معتقد بودند كه دو حقيقت پسر و انسان با يكديگر تركيب يافته و يك جوهر را تشكيل دادند ، كه آن جوهر هم ازلى و هم زمانى است و اين جوهر ، نزد آنان همان خداوند است كه كلمه و عيسى ( ع ) است . آن دو دستهاى كه از فرقهء ملكيّه يادآور شديم ، دربارهء مردن و مصلوب شدن عيسى ( ع ) [ اجمالا ] اتفاق نظر داشتند و تقسيماتى براى آن ذكر نكردند ؛ بلكه هنگام تقديس آن جوهر صراحتا گفتند آن قدّيسى كه هرگز نمىميرد ، به جاى ما به دار آويخته شد . 37 . فرقهء « لوليانيّه » كه به لقب « اخر يغوريّه » شناخته مىشدند در تمامى عقايد خويش همانند فرقهء يعقوبيه بودند ، جز آنكه آنان چنين مىپنداشتند كه حضرت آدم ( ع ) داراى دو جوهر بود ، يكى جوهرى كه نمىميرد و فاسد نمىشود و اين همان حقيقتى بود كه خداوند در ابتدا آفريد . ديگرى جوهرى بود كه وقتى نافرمانى خدا كرد ، مرگ او حتمى گرديد . اين فرقه گمان مىبردند آن جوهرى را كه خداوند از انسانها دريافت كرده و خود بدان متّحد گشته ، همان جوهرى است كه آلوده نشده و نافرمانى نكرده است . فرقهء يعقوبيّه عقايد اين فرقه را كه اهل ارمنستان بودند ، قبول نداشتند . 38 . اما فرقهء « مارونيه » به تثليث معتقد بودند و مىپنداشتند كه همانند جريان يافتن آب از ناودان ، پسر [ خدا ] از شكم مريم ( س ) جارى شد . 39 . اما فرقهء « افولنارسطيه » دربارهء اقنومها همان عقايد نسطوريّه را اظهار مىداشتند ، جز اينكه آنان مىپنداشتند ميان سه اقنوم تفاوتى همانند تفاوت ستارگان [ در نور افشانى ] است ، هرچند جوهر همهء آنها يكى باشد . آنان معتقد بودند كه نمىتوان دربارهء [ حقيقت خداى ] پدر سخن گفت ، يا ويژگىهاى او را درك كرد ؛ اما دربارهء [ خداى ] پسر و روح القدس مىتوان سخن گفت . و نيز پنداشتهاند كه پسر از مادرش مريم عذرا جسم و روح را دريافت كرده ولى ذهن را نگرفته است ؛ چه اينكه انسان از ديدگاه آنان مركّب از سه جزء جسم ، روح و ذهن است . اين فرقه همچنين عقيده داشتند كه لاهوت با ناسوت ممزوج شده و در اثر اين اختلاط ، معبود آنان خداى انسانگونه شده است .